فاطمه بانوفاطمه بانو، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

پرنسسی افسانه ای در دنیای واقعی

سورپرایز

سلام کلوچه ی مامان یادته گفته بودم قرار بود واسه مامان ممتاز جشن روز مادر بگیریم ؟ اره جونم برات بگه کار تا اون جا پیش رفت که من رفتم کیک رو واسه عصر جمعه سفارش دادم و هدیه ی مامانم جلو جلو بهش دادیم تا جشنمون حسابی سورپرایز باشه واسه همینم من 5 شنبه ژله هامو اماده کردم و عصر که فائزه اومد دنبالم تا بریم واسه مامانش هدیه بگیره بهش گفتم که جمعه عصر بیان اما فائزه گفت نمیتونن بیان چون اولین شب جمعه ی فاتحه ی زن دائیشه و باید اونجا باشه واسه همین نمیشه و من حالم گرفت ولی فکر کردم گفتم خب اشکال نداره ماکه تا دیر وقت بیداریم وقتی برگشتید میگیریم که بازم نمیشد و جمعه هم خاله زینب امتحان داشت اما هنوز راه حلی واسه این مشکل پیدا نکرده بودیم که م...
23 ارديبهشت 1391

نخستین فشارهای روحی رشد مغز انسان را محدود میکند

نياز كودكان به مهر و محبت به اندازه كافي شناخته شده است، اما اين شناخت كه عشق و علاقه نه تنها در پختگي عاطفي نقش دارد بلكه ساختار مغز را نيز متاثر مي‌كند، يافته جديدي است به گزارش پايگاه اينترنتي مجله علمي "روانكاوي" آلمان، به هنگاميكه دانشمندان كودكان يتيم يك كشور اروپاي شرقي را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها "حفره سياهي" يافتند كه طبيعتا بايد "‪Kortex‬ ‪ "orbitofrontale‬ باشد. اين همان بخش از مغز است كه مسووليت رشد و تحول در درك احساس و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربه زيبايي و لذت، لياقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با ديگران را برعهده دار . پژوهش‌هاي علم اعصاب و تحقيقات بيوشيمي با كمك و كاربرد تكنيك پويشگري مغز و مطالعات بر...
20 ارديبهشت 1391

one day

مامان جون سلام دیروز تصمیم گرفتیم عصری من و خاله زینب و خاله فایزه بریم بازار تا چیزایی که واسه جشن روز مادر لازم داریم بخریم البته این بار تصمیم گرفتیم رفتن با خط واحد رو تجربه کنیم خلاصه عصر من بعد از شیر دادنت با خاله ها ساعت 6 از خونه زدیم بیرون و خدا رو شکر خط واحد زود اومد خلاصه ما هم سوار شدیم و بعد سوار شدن یه دفه دیدیم اه اقای راننده ایستاد و با دعوا به مسافرا گفت که ببینید من کولر روشن کردم هیچکی حق نداره پرده هارو کنار بزنه نمیخوات بیرونو نگاه کنید بیرون هیچی نداره اگه دیدم کسی پردرو کنار زده کولر خاموش میکنم که از گرما بمیرید ما هم گفتیم چشم و مث دخترای خوب سرجامون نشستیم و بیرونم نیگا نکردیم تازه هر کی سوار میشد میخواست پرده رو ...
20 ارديبهشت 1391

احساس جدید

إحساس جديد بقلبك بيزيد بتحسه كل ما بتتطلع فيي انك عطول فيي مشغول كتير بتشتاق لي و بتموت عليي أنا ما بدي تقلي كلام يدوب قلبي حنين و غرام بيكفيني تقلي بحبك هيدي الكلمة بتقتلني بحدي بيكون قلبك مجنون حتى نظرات عيونك مجنونة بيعز عليك ترف بعينيك و تمرق شئ لحظة و ما تشوف عيوني --
18 ارديبهشت 1391

خداحافظی به سبک ایرانی ....!! (طنز)

تو مراسم و مهمانی ها به محض اینکه اعلام رفتن کنیم، خداحافظی ها از همون کف زمین که نشستیم شروع میشه و تا چشم کار میکنه، تا جایی که همدیگه رو اندازه یه مورچه می بینیم، ادامه پیدا میکنه: خب احمد آقا ، صغرا خانم! “خیلی زحمت دادیم، با اجازه تون از حضورتون مرخص میشیم.” با گفتن یه همچین جمله ای، تراژدی سریال یانگوم وار خداحافظی شروع می شه. بیشتر از چهل بار توی خونه یارو خداحافظی می کنیم. حالا حساب کنید مثلا ۶ نفر آدم اومدن مهمونی و حالا دارن می رن بیرون. به طور مستمر و بی وقفه همه می گن: «خداحافظ» صاحب خونه بدبخت، پس از کلی پذیرایی و دولا و راست شدن حالا باید به اتفاق اهل و عیال بره دنبال مهمون ها، مستمراً جواب خداحافظیه اون...
18 ارديبهشت 1391

ممنونم از حضورت

ممنونم از اینکه هستی و دوباره حس خوب بودن رو بمن میدی و خدا رو هزار بار شکر که تو رو تو بهترین زمان ممکن به من بخشید و لحظه هامو سرشار از حضور شیرین تو کرد کوچولوی مامان دوس داشتم بهت بگم بعد از مدتها دوباره پرم از زندگی و امید دوباره حسی دارم شبیه اون روزایی که من و خاله حوری با هم بودیم و میخواستیم بهترین باشیم و بهترین چیزارو داشته باشیم حسی شبیه اون روزا که حتی خوراکیامونم مزه دیگه ای داشت مثل بستنی ادمیرال و دلستری که تو روزای بارونی میخوردیم وماکارونی و ساندویچ کالباسمون روزایی که لذتی وصف ناشدنی داشت مث پیاده روی اول صبحمون لب شط که هرچند حالا هرروز میرم اما اصلا انرژی و قشنگی اون موقع را نداره و کلی چیز الان دوباره حسی دارم شبیه ...
18 ارديبهشت 1391