فاطمه بانوفاطمه بانو، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

پرنسسی افسانه ای در دنیای واقعی

سفرنامه ی ما(از کجا بریم؟تا کجا رفتیم؟)

1391/4/12 17:33
نویسنده : مامانی
369 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سنجاقک مامان بازم متاسفم بخاطر اینهمه تاخیر بالاخره حوصلم شد که قصه ی سفر دو روزمون (13 و14خرداد)رو برات بنویسم جونم برات بگه قند عسلم که ما چون خسته بودیم تصمیم گرفتیم دو روزی که تعطیل هستش بریم بیرون و حال و هوایی عوض کنیم و قرار شد با خونه ی دوست بابا بریم بیرون حالا بماند و بگذریم که چقد بهانه پشت بهانه پیش اومد تا همراهمون اومدن اما هنوز معلوم نبود کجا میخوایم بریم اولش گفتیم بریم دزفول اما بابا گفت هوا گرمه و اذیت میشیم گفتیم بریم ابشار شوی که اونم 2ساعت پیاده روی داره و با بچه سخته گفتیم بریم باغملک که گفتن جاده کفی نیست و دایی امین خسته میشه حالا اینا هیچ یه دفه گفتن میریم یاسوج که جاهای قشنگی داره ولی بالاخره قرار بر این شد که راه دور و پر پیچ و خم نریم و بریم همین دزفوووول شب و اونجا بمونیم و بعد بریم شوش و شوشتر و برگردیم اگر نه که میریم بوشهر و ما هم وسایلمونو اماده کردیم که بریم سمت دزفول اولش قرار بود جمعه ظهر حرکت کنیم اما چون از عروسی خسته بودیم گفتیم ساعت 4 میریم امااااااااااااااااااااا پسر دوست بابا در همین حین حالش بد شد و کارش به بیمارستان و دوا و ازمایش کشید البته یه موقع خدای نکرده فکر نکنید که ما نرفتیما رفتیم اما صبر کردیم تا 6ونیم عصر که جواب ازمایشاشو گرفتن و حرکت کردیم که بریم و یه موقع خدای نکرده شما که باور نکردین ما رفتیم دزفول نه هههههههههههه دو دقیقه قبل از حرکت تصمیم گرفتیم که بریم باغملک و مال اقا بللللللهههههههه و ما راه افتادیم که بریم سمت باغملک که البته با توجه به برنامه ریزی دقیق ما نمیخواستیم شب تو جاده باشیم که تو جاده بودیم و نمیخواسستیم مسیر پیچ و خم دار بریم که رفتیم اونم شب و جاتون خالی نبودید که قیافه ی منو ببینید من که در شرایط عادی و جاده کفی از مسافرت با ماشین بیزارم چه برسد به حالا که مسییر پیچ و خم داشت و کوه بودو شبم بود البته بار قبل هم که بدون نینی و با مینی بوس این مسیر و اومدیم من بازم همینطور بودم و از قیافه ی تو عکسام کاملا مشخصه چقد خوش سفر بودم خلاصه ما رفتیم و حدودا ساعت 11 شب رسیدیم باغملک و قرار شد شب رو پارک قلعه تل بمونیم و صبح بریم مال اقا و ما اونجا شام خوردیم و از ان دور دستها از پشت کوهها صدای ساز و دهل یک عروسی میامد و ما هم کلی خندیدیم بماند حالا به چه جای گفتنش نیست مامان جان بزرگ شدی اینو خوندی دلت خواست بدونی اونجا چه فکر و خیالاتی کردیم بهم بگو تا برات بگم خلاصه ما شب رو اونجا موندیم ان هم چه شب پر ارامشی صدای ترمز هر ماشین سنگینی که میامد ناگهان باعث میشد همه با هم از جا بلند شیم تا یک منظره اکشن ببینیم و باز به خواب برگردیم و البته صدای یک مینی بوس جمعیت که نصف شب امدند و بساط قلیون به پا کردند را هم مانند لالایی تصور کردیم و خوابیدیم البته فکر کردیم خوابیدیم اگه شما خوابتون برد ما هم خوابمون میبره بهرحال صبح شد و هوا کلی هم سرد بود و ما صبحانه خوردیم و شما بسیار اشتباه فکر کردید اگر منتظر بودید ما به مال اقا برویم خیر ررررررررررر ما نرفتیم مال اقا این همه راه اومدیم که بریم مال اقا؟معلومه که نه رفتیم ایذه بله رفتیم که بریم ایذه رفتیم و رفتیم تا رسیدیم ایذه و صد البته که ما این همه راه رو نیومدیم که بمونیم ایذه میگن دهدز جای خوب داره و ما هم رفتیم دهدز فقط از ایذه برای نهار خرید کردیم و رفتیم دهدز و عجب مسیر فجیعی داشت دهدز تمام گردنه و منم اینقد از این مسیرا خوشم میات که بزور نفس میکشیدم و فش هر کی اوردمون این مسیر و گفت گردنه نداره دادم بهر حال رفتیم دهدز رفتیم نانوایی و البته دهدز هم نماندیم جلوتر جای بهتریست میرویم سد کارون 3 رفتیم و رفتیم سد کارون 3 و سد کارون 4 را هم رد کردیم و بله از خوزستان هم خارج شدیم که شدیم و جایی هم که ارزش این همه راه اومدن را داشته باشد نیافتیم رفتیم دره چنار را هم رد کردیم و 10 جای دیگر هم و هی توی مسیر پیاده شدیم ولی جایی ننشستیم طبیعتا جلوتر جای بهتری هست و اخر که خسته و کوفته بودیم و جانمان به لبمان رسیده بود رفتیم لردگان در یک پارک نشستیدیم و نهار خوردیم و البته اونجا جای خوبی نبود و ما 1 ساعت با یاسوج فاصله داشتیم و قرار شد برویم یاسوج اگه تعطیلات دو روز بیشتر بود احتمالا سر از هندوستان در میاوردیم بله و عصر اومدیم که بریم یاسوج و بله نرفتیم چون برگشتنی طول میکشید و نرفتیم برگشتیم که کمی دهدز استراحت کنیم و برگردیم ما هم رفتیم دهدز اما اونجا استراحت نکردیم گفتیم بریم پیش کارون 3 و شیوند کمی شنا کنن و بعد میریم ایذه استراحت میکنیم بله و رفتیم کارون 3 شنا و اب بازی و شیوند هم نرفتیم چون میترسیدیم با یدک کش ماشین را ببرند اون ور اب و بعد حرکت کردیم که بریم سمت ایذه اما نرفتیم ایذه توی مسیر برگشت متوجه مرکز خدماتی رفاهی کارون 3 شدیم و رفتیم که ببینیم چه خبره و جای خیلی خوب و تمیزی بود و بعد از کلی تصمیمات و برنامه ریزی قرار شد شب رو اونجا بمونیم و صد البته اگه سریع چادر نمیزدیم بازم میرفتیم اما اونجا موندیم و موندن ما اونجا باعث شد خیلی خوش بگذره و ما یکمی عکس بگیریم اخه همه عکسا از تو ماشین و از منظره بود و جای همه دوستان خالی خوش گذشت حال گفتنشم نیست ولی دخترمم که مث خودم خوش سفره اونجا دیگه حسابی پدر مارو در اورد و با جیغاش مجتمع رو گذاشت روی سرش اما بهرحال ما تا صبح اونجا بودیم و صبح حرکت کردیم و مستقیم اومدیم سمت باغملک و از اونجا که این همه راهو اومدیم مال اقا نریم؟ مال اقا که هیچ رباط رو هم رفتیم و نهار رو تو یه باغ انار خوردیم و عصر حرکت کردیم سمت خرمشهر و دیگه نا نداشتیم جایی بریم و گرنه بازم میرفتیم

ولی خوش گذشت و یه اب و هوایی عوض کردیمو از فکر و خیال راحت شدیم

عکسارو هم تو پست بعدی میذارم الان دیگه خستم شد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)