دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره...
امروز حالم خوبه
اینقد خوب که قانع شدم ساعت 5 صبح که بخاطر بیدار شدن نفس بیدار شدمو خوابم نبرد از رختخواب بیام بیرون و البته با دیدن یک مارمولک بسیار بسیار چندش که پشت پنجره ی دستشویی نشسته بود سعی کردم نذارم این حس از دست بره و در مقابل وسوسه ی شیطان مقاومت کرده و دوباره به رختخواب برنگشتم الهی شکرت
بعد اومدم نشستم پای کامپیوتر تا بلکه دلم بیات یکم از چیزای اضافه ی تو دلش پاک کنم تا نترکه اخه درایواش به درجه ی انفجار رسیدن ولی در همین حین یعنی 5و نیم صبح مامان ممتاز اومد و گفت پاشو برو من امروز ایین نامه دارم و میخوام تست بزنم و ما هم کامپیوتر رو تحویل مادر دادیم بعد یادمون افتاد خیلی وقته صبح زود اسمونو نیگا نکردیم و تو هوای باز نفس نکشیدیم واسه همین رفتم تو حیاط و چندتا نفس عمیق کشیدم
و به صدای گنجیشکا گوشیدم و دوتا فاخته رو بالای تیر برق دیدم تو خونه ی ما اتفاقات عاشقانه زیاد میافته
از جمله اونها این دوتا فاخته ان که همیشه میان پشت پنجره اتاق لونه میکنن و بچه های گوگولی مگولی گیرشون میات که دلت میخوات لپشونو بکشی
جانور دیگه ای که در ارامش خانه ی ما بچه دار میشه گربه ست که این اخریا دوتا بچه تو حیاط پشتی گیرش اومده و اونام ملوسن خصوصا خاکستریش که شبیه توس و دلمون میخوات لپاشو بکشیم گربه ها رو که دیدم اومدم بالا و شیطان درون وسوسه ام کرد کسی رو از خواب بیدار کنم و اس ام اس بدم و منم یک اس ام اس جانانه نوشتم و شماره رو زدم و برگشتم از اخرین حرف اس ام اس دونه دونه و حرف به حرف پاکش کردم و خوشحالم که اون اس ام اس رو نفرستادم
بعد که مامان پاشد بره اموزشگاه اومدم پای کامپیوتر و انرژی مثبتم یه وبلاگ خوشگل برام جذب کرد که با خوندنش ذوق کردم تا الانم حالم خوبه حال دخترکمم انگار خوبه
وقتی از دور نگاش کردم دیدم داره تند تند نفس میکشه اخه نفس همیشه خواب بد میبینه و تو خواب گریه و زاری راه میندازه
منم فکر کردم میخوات گریه کنه رفتم که قبل گریه کردنش نازش کنم اروم شه که دیدم جانم این یه بارو داره میخنده 
بخورمت با این خنده ی شیرینت همیشه بخند بذار من جات خواب ببینم



دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره...
