این روزهای من
خوشمل مامان اول از همه یه بوس گنده بده به من تا برات بگم از این روزامون اول از همه بازم بزرگواری کن و مامانی رو بخاطر تنبلیش ببخش بخاطر اینکه 2/8مصادف بود با 100 روزگی تو گلم ولی من اینقد مشغول بودم که وقت نکردم سروقت برات بنویسم 100 روزگیت مبارک نازنینم و خدارو هزاران بار شکر که تو رو به من بخشید صدهزار بار شکر که حضورت تو زندگی من برام ارزشمندترین چیزه ایشالا خدا خودشمواظبت باشه و همیشه شاد و سلامت باشی عروسک مخملی من اینقد این روزای بودن من با تو قشنگه که دوس دارم تا ابد تکرار بشه شیرینی نگاه و خنده هات و همیشه مال من باشی و دعا کن با همون دل پاک و مرواریدیت که خدا خودش مشکلات مارو حل کنه و به مامان کمک کنه تا قوی باشه و بتونه تو که بهترین هدیه ی خدایی رو خوب تربیت کنه خب دختریه مامان برات بگم که اساسی شیطون شدی و یه خرده نقنقو عاشق گشتن هم هستی و اصولا 4 نفرو دربس میخوای که هی بیان بگردوننت و گرنه حسابی حوصله ات سر میره و صد البته اون موقع ما حریف جیغات نیستیم مامانی نمیدونی چقد کار عقب افتاده دارم اما بس که تنبلم به هیچ کدوم نمیرسم اما کلاسم تموم شد و فقط مونده امتحان بدم سر کلاس که من شاگرد زرنگه بودم و استاد کلی ذوق میکرد حالا خدا میدونه امتحانو چه کار میکنم قرارم بود صبحا که فرشته ی من تو خواب ناز تشریف داره من برم کتابخونه و یکمی با تمرکز حواس درسمو بخونم اما چه کار کنم مامانی که وقتی بیدار میشمو میبینم یه عروسک کوچولو اونور ناناز پیشم خوابه دلم نمیات پاشم و دوباره پیشت میخوابم چیکار کنم دیگه بد اسیرتم نفس


این روزهای من
